نوشته‌ها

هنر صحافی هنری قدیمی و بدور از توجه

هنر صحافی هنری قدیمی و بدور از توجه

کتاب ، یار بی ریای سالهای دور آدمیست. همان یار مهربان. همانی که خدا بارها به نامش قسم خورده است و همانی که وزن وچهره فرهنگی جوامع را با محک کتاب و کتابخوانیش می سنجند.

از سال ۱۳۱۳که دانشگاه تهران تاسیس شد ، خیابان مقابل آن نیز تا میدان ۲۴ اسفند به تدریج چهره ای فرهنگی به خود گرفت و تعداد مغازه های کتابفروشی و صحافی و انتشاراتی روز به روزبیشتر شدند. وجود کتابها ، مجلات و نشریات داخلی و خارجی با موضوعات مختلف و تردد اقشار تحصیلکرده و جویای علم آکادمیک و چند قهوه خانه روشن فکری باعث شد تا این میدان به پاتوق و محل گذر اهل کتاب و قلم تبدیل شود.

امروزه نام آن میدان ، میدان انقلاب است و مغازه ها و صحافی ها و انتشارات سنتی به پاساژهای کتاب و صحافی و نشر مکانیزه تبدیل شده است. ولی هنوز جویندگان علم و کتاب از زن و مرد و جوان و پیر، پای اصلی و همیشگی شلوغی پیاده روها و کتابفروشی های این محل هستند.

در طول پیادررو و در امتداد کتابفروشی ها که شانه به شانه صف کشیده اند حرکت می کنم. انواع کتاب با تصاویر و موضوعات مختلف و به زبانهای فارسی و لاتین از جمله فنی مهندسی ، پزشکی ، ادبیات ، علوم انسانی ، هنر و مذهبی و متفرقه …. پشت ویترین و قفسه ها و حتی در بساط دست فروشان به چشم می خورد.

وارد زیر زمین پاساژ اردیبهشت می شوم. تقریبا ۱۵ مغازه صحافی کوچک و بزرگ با دستگاه های مختلف و سرو صدای دائمی مشغول به کارند و بوی کاغذ و چرم و چسب فضا را پر کرده است.

به سراغ مردی تقریبا ۳۵ ساله که به تنهایی در مغازه اش کار می کرد رفتم و با کسب اجازه و معرفی خود ، از او درباره کار صحافی به منظور تهیه گزارش خبری توضیح خواستم.

مرد که آقای حمیدیان نام داشت با استقبال از درخواست من ، اینگونه پاسخ داد :

مدت ۱۰ سال است که در کار صحافی هستم. قبلا من در خانه کسی کار می کردم بنام آقای فشاهی . خانواده فشاهی که از تهرانی های اصیل محله نیاوران بودند و هستند ، چند پشت همه صحاف بودند. من در خانه آقای حسین فشاهی که الان ۷۰-۸۰ سالشه از صبح تا دوازده شب در کنار دستش کار می کردم و صحافی رو از این مرد بزرگ یاد گرفتم. پدر حاج حسین هم صحاف بود ، برادرش هم الان توی امریکا انتشارات داره.

حمیدیان در ادامه گفت : این مغازه اجاره به شرط تملیکه و شکر خدا از کارم راضیم.درسته دست زیاد شده ولی کار می رسه و خدا رو شکر محتاج نیستم. هدف اصلی من جلب رضایت مشتری و ارائه کار با کیفیت بالاست. چرا که پیش وجدان خودم رضایت مشتری یعنی روزی حلال . کار صحافی دو حالت داره یا سری کاریه یا تک جلدسازی . نمونه کار من تک جلدسازیه چراکه ما با دستگاه های دستی کار می کنیم. سقف کار ما در ماه ۷۰۰ جلد کاره . تیراژ کار وقتی پایین باشه کیفیت بالا میره و بالطبع قیمت کار هم گرانتره چرا که هنر دسته و کار عالی و جنس مصرف شده مرغوب .

اما نوع دوم که سری کاریه بیشتر متوجه کسانیه که به صحافی به چشم پول و سکه نگاه می کنند. سفارش تیراژ زیر سه هزار تا رو قبول نمی کنند. کار صحافی رو تا سطح تولید بازاری پایین آوردند. چون در تیراژ بالا کار می کنند و سرعت تولید برایشان مهم است از کیفیت محصول می زنند برای همین ارزانتر از کار ما در میاد. البته بعضی هاشون آدم های دلسوز و منصفی هستند ولی بقیه به جای چسب صحافی از سریشم و منگنه استفاده می کنند. کار چرم نمی کنند ، گردکوبی ندارند ، دوخت دستی ندارند.

حمیدیان درباره وسایل کار صحافی می گوید : بهترین چسب ، چسب صحافی نمره پنجاهه بعد چسب شمال و آخرسر چسب آلفا که اصلا به درد نمی خوره ، من بهترین چسب رو کار می کنم کیلویی ۹۰۰۰ تومان قیمت داره ( قوطی ۹ کیلویی چسب صحافی ۵۰ را نشان می دهد) در حالیکه در سری کاری با سریشم کیلویی ۸۰۰ تومان کار می کنند.

رول کاغذ مطلا ۳۰ هزار تومان که البته اندازه رولها بستگی به کلیشه کار داره و قیمتش هم متفاوت.

رول نقره ارزونتره ولی کم کار میشه و طالب نداره.

رول کاغذ گالینگور با توجه به جنس هر توپ ۵۰ متری بین سی تا هفتاد هزار تومان قیمت داره.

مقوا جدیدا هم گرون شده و هم کیفیت سابق رو نداره ، یک بند مقوا ۵۵۰۰ تومان.

( به جعبه چوبی بزرگ با قسمتهای کندویی شکل کوچک که روی میز کارش قرار داشت اشاره کرد ) به این جعبه میگن گارسه . تمام حروف الفبایی لاتین و فارسی در این قسمت نگه داری می شوند. چون جنس حروف از سربه هم آلودگی داره وهم سنگین و گرونه. حروف معمولی رو کیلویی ۳۰ هزار تومان می خرم و اگر حروف ایتالیک باشه تا ۵۰ هزار تومان هم بالا میره .

پایه کلیشه چون جنسش از آلومینیوم تراشکاری شده است گرونه و یک قطعه کوچک بین ۱۰ تا ۳۰ هزار تومان قیمت داره .

آرم کلیشه هم چون می دهیم تا فیلم و زینک بشه ۵۰۰۰ تومان قیمت داره . تازه بعضی از آرم ها مثل صدا و سیما احتیاج به مجوز داره و هر کسی آرم کلیشه شو نداره.

همین دستگاه ساده طلاکوب ۸۰۰ هزار تومان قیمت داره .

دو ساله قیمت جنس اولیه بالا میره ولی قیمت کار مشتری به دلیل وجود برخی کارهای بازاری و مشتری جمع کن تکان نخورده .

قیمت صحافی یه پایان نامه با گالینگور ساده ۳۵۰۰ و با گالینگور خارجی ۵۵۰۰ تومان .

از آقای حمیدیان تشکر می کنم و آدرس صحافی آقای فشاهی را که ۱۰۰ متر بالاتر از پاساژ اردیبهشت بود گرفتم.

پرس پرسان مقابل ساختمانی دو طبقه و قدیمی رسیدم . درکاغذی روی در ورودی نوشته بود ، صحافی طلوع با مدیریت فشاهی طبقه دوم. وارد صحافی که اطاقی تقریبا ۲۴ متری بود شدم . دو جوان و پیرمردی تقریبا ۷۵ ساله مشغول کار بودند. به سراغ پیرمرد که پشت گارسه ایستاده بود و حروف سربی را جابجا می کرد رفتم و مودبانه خود را معرفی کردم و منظور از حضور خود را توضیح دادم.

پیرمرد که وقار و متانت در چهره اش پیدا بود ، عینکش را از مقابل چشمانش برداشت و گفت : درخدمتم . فشاهی ام .

از استاد خواستم چون رشته کار در دست خود اوست درباره شغل صحافی آنچه می خواهد ، بگوید.

استاد هم آرام و شمرده گفت : بهتر نیست بگوییم هنر صحافی تا شغل .

من که احساس شرمندگی می کردم گفتم : استاد حق با شماست.

استاد با مکثی کوتاه ، گفت: زمانی این فن در دست اساتیدی بود که مردم بایشان احترام زیادی قائل بودند و چون غالب متون و نسخ خطی و چاپی بار معنوی و مذهبی داشت ، استاد صحاف در اکثر مواقع دائم الوضو بود. آداب استاد و شاگرد پروری هم از وی‍‍‍ژگیهای آن زمانها بود. من هم بچه بودم که از پدرم سینه به سینه این هنر را یاد گرفتم. اساتید صحاف قدیم چون کار فرهنگی و مقدسی رو انجام می دادند ، مورد وثوق و محرم مردم بودند. حتی در مسائل مالی محرومین هم دست خیری داشتند.

استاد در حالی که با حروف سربی کار می کرد ، ادامه داد : دوره زمونه عوض شده ، کارگر میاد ۵ ماه کار میکنه بعد مستقل میشه و کار پایان نامه می کنه در حالیکه کار پایان نامه اصلا هنر صحافی نیست . دیگه کسی به صحافی به چشم هنر نگاه نمی کنه . کارها شده بازاری. اگر نگم این هنر دیگه مرده باید بگم با رفتن کسانی مثل من یا هم نسلهای من مثل آقای متین و مرحوم لان کامیره که ارمنی بود و حق استادی بر گردن همه ما داشت ، دیگه این هنر هم می میره. قدیما برای صحافی، کتاب باید شکافته می شد ، تمیز و ترمیم می شد ، اره می خورد ، با سوزن و جوالدوز دوخته می شد ، چسب می خورد ، چرم زده می شد ، گردکوبی و کلیشه و پرس می خورد تا بشه یک عمر کتاب .

استاد زر ورقی را نشانم داد و گفت : زمانی کاغذی وجود داشت بنام برگه اشرفی که مقداری هم طلا داشت و مخصوص زرکوبی جلد بود با هیچی هم پاک نمی شد ولی الان این زر ورقها استفاده میشه که همش رنگ شیمیاییه ، عمر و کیفیت گذشته را ندارن . هیچ کدوم از صحافان امروزی بلد نیستند چرم دوزی کنند ، نه بلد هستند و نه طالب یادگیری هستند چون برایشان نمی صرفه ، ما هم که بلد هستیم چون شاگرد نداریم و کارش بازار نداره دیگه نمی کنیم ، ولی حیفه . اون کار چرم یه قداست دیگه ای داره نسبت به این کارها . یه زمان اساتید برای کتاب جعبه چرمی هم که کار خیلی سختیه می ساختند. الان کی می دونه جعبه چرمی چیه؟

از استاد در مورد اتحادیه صنف صحافان و حمایتهای از این هنر پرسیدم . گفت:

اتحادیه من را می شناسند ولی من عضو آنها نیستم. زمانی اتحادیه به اعضایش کاغذ و چسب و گالینگور ارزانتر از بازار می داد که خیلی وقته آن سفره هم جمع شده . از اتحادیه فقط یک نام باقی مونده. دولت هم اصلا با ما کاری نداره . انگار نه انگار که ما هم هستیم ولی به ناشرها سهمیه کاغذ دولتی میده .

به عنوان آخرین سوال از استاد می پرسم ، از کارتون در حال حاضر رضایت دارید؟

گفت: من دیگه در این سن و سالم نباید بیام کار پایان نامه بزنم . کار من هنره نه کسب. دولت باید از ما حمایت کنه . در کل از اوضاع کنونی راضی نیستم.

از استاد خداحافظی می کنم و در حالیکه ویترین های پر از کتاب را به آرامی پشت سر می گذارم صدای وجدانم را شنیدم که پرسید ، پسر آخرین کتاب غیر درسی که مطالعه کردی کی و چی بوده؟ (به قول برتولد برشت: وجدان صدای خداست ). کمی فکر کردم ، شرمنده صاحب صدا شدم. حتی عنوان آخرین کتاب هم بیادم نیامد.